عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

352

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

كرد التفاتيش پديد آمد آن تيغ جمال او دل خليل را مجروح كرد ، فرمان آمد كه يا خليل ما ترا از آزر و بتان آزرى نگاه داشتيم تا نظارهء روى اسماعيل كنى ؟ رقم خلّت ما و ملاحظه اغيار بهم جمع نيابد ما را چه نظارهء تراشيدهء آزرى و چه نظارهء روى اسمعيلى بهرچ از راه باز افتى چه كفر آن حرف و چه ايمان * بهرچ از دوست و امانى چه زشت آن نقش و چه زيبا بسى بر نيامد كه تيغش در دست نهادند گفتند اسماعيل را قربان كن كه در يك دل دو دوست نگنجد . با دو قبله در ره توحيد نتوان رفت راست * يا رضاء دوست بايد يا هواى خويشتن از روى ظاهر قصهء ذبح معلوم است و معروف ، و از روى باطن بلسان اشارت مر او را گفتند : - « به تيغ صدق دل خود را از فرزند ببر » الصدق سيف اللَّه فى ارضه ما وضع على شيء الّا قطعه - خليل فرمان بشنيد ، به تيغ صدق دل خود را از فرزند ببريد ، مهر اسمعيلى از دل خود جدا كرد . ندا آمد كه - يا ابراهيم « قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا » و لسان الحال يقول : هجرت الخلق طرّا فى هواكا * و ايتمت الوليد لكى اراكا وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ الاية . . . - ميگويد مردمان را خانهء ساختم خانهء و چه خانهء ! بيت خلقته من الحجر ، لكن اضافته الى الازل ، بيگانه در نگرد جز حجرى و مدرى نبيند ، كه از خورشيد جز گرمى نبيند چشم نابينا ، دوست در نگرد وراء سنگ رقم تخصيص و اضافت بيند ، دل بدهد جان در بازد . انّ آثارنا تدلّ علينا * فانظروا بعدنا الى الآثار آرى ! هر كه آثار دوست ديد نه عجب اگر از خويشتن و پيوند ببريد ، و لهذا قيل - بيت من رآه نسى مزاره و هجرد ياره و استبدل بآثاره آثاره ، بيت من طاف حوله طافت اللطائف بقلبه ، فطوفة بطوفة و شوطة بشوطة . هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ بيت من وقع شعاع انواره تسلى عن شموسه و اقماره ، بيت كما قيل .